ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
292
قصص الانبياء ( فارسى )
عبد اللّه عباس گفت . كه هدهد را بدان ميخواست تا بطلب آب رود كه جائى آب بودى او بدانستى . چون عبد اللّه بن عباس اين بگفت ، او را گفتند آب را مىبيند چونست كه دام را نمىبيند بر روى زمين كه مىگيرندش . « 1 » جواب داد . اما علمتم اذا جاء القضاء عمى البصر « 2 » . گفت : لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً . « 3 » گفت او را عذابى كنم سخت ، يا بكشم ، تا از خدمت چرا غائب شد . أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ . « 3 » يا حجتى درست بيارد . و سخن گفتهاند در عذاب شديد . بعضى گفتهاند كه از جفتش جدا كنم كه عذابى از آن سختتر نبود . و بعضى گفتهاند كه بريانش كنم . و بعضى گفته [ اند ] از نزديك خود دور كنم . فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ « 4 » بس بر نيامد كه هدهد درآمد . بقصّهها چنين آمده است كه مرغان او را پيش رفتند ، و گفتند سليمان پيغامبر بر تو بخشم است . گفته است او را بكشم يا عذاب سخت كنم . هدهد گفت استثناء نكرد ؟ گفت كرد . أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ . قال عندى سلطان مبين . بس برنيامد كه « 5 » بر سر سليمان بايستاد . سليمان بخشم گفت كجا بودى ؟ و خواست كه عذابش كند . هدهد گفت . قوله تعالى : أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ . « 4 » گفت من چيزى دانم كه تو ندانى ، و جائى رسيدم كه تو نرسيدى ، و چيزى ديدم كه تو نديدى . سليمان از خشم جواب نداد و خشم بر وى زيادت كرد . هدهد گفت : وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ « 4 » . گفت من از سبا مىآيم و چىزى « 6 » درست مىآرم از آنجا . قوله تعالى : إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ ] a 731 [
--> ( 1 ) - بدام مىگيرندش ( 2 ) - علمت . . . ( ن . بيا ) ( 3 ) - النمل 21 ( 4 ) - النمل 22 ( 5 ) - پس بيامد و . ( ن ) ( 6 ) - به همين شكل . و ظاهرا « خبرى »